برچسب:
نویسنده: ماهان امیری
روزهای بیباران(امین بهروزی)/ تماشاخانه شهرزاد – مرداد و شهریور 97تا کجا میشود تن داد به جبر زمانه؟! به روزگاری که بر وقف مراد پیش نمیرود. میخواهد خودش تکوتنها برای تو، برای همه تصمیم بگیرد. اگر انتخابی هم در کار باشد چه بله و چه نه، چیزی غیر از یک بازی دوسرباختِ تمام عیار نیست. یک دو راهی پیش پایت میگذارند و رویش برچسب میزنند که تو حق انتخاب داری، که در حقیقت نداری! تو تا ته زمین پیش میروی، یا از زمین بیرون گذاشته میشوی یا برمیگردی به نقطهی صفر، صفر مطلق!
روزهای بیباران حکایت هم
برچسب:
نویسنده: ماهان امیری
نگاهی به فیلم "هرگز میتونی منو ببخشی؟"لی ایزراییل نویسندهای است که پیش از این چند کتاب در زمینهی بیوگرافی از وی به چاپ رسیده است. کتابها در زمان خود موفق بودهاند اما حالا زندگی روی خوشش را از وی برگردانده و کتابهایش با تخفیف هفتادوپنج درصدی هم خریداریاری ندارند و در کتابعرضهیها خاک میخورند. فیلم هرگز میتونی منو ببخشی؟ مقطعی از زندگی لی ایزراییل را روایت میکند که همهی درها به روی او بسته شده و در هجوم مشکلات گرفتار آمده است. در شرایطی که مشکلات دورهاش کردهاند و موقعیتش دستکمی از سقو
برچسب:
نویسنده: ماهان امیری
نگاهی به فیلم "هرگز میتونی منو ببخشی؟"لی ایزراییل نویسندهای است که پیش از این چند کتاب در زمینهی بیوگرافی از وی به چاپ رسیده است. کتابها در زمان خود موفق بودهاند اما حالا زندگی روی خوشش را از وی
برچسب:
نویسنده: ماهان امیری
چقدر غر داریم این روزها؟ چقدر شاکی هستیم؟ چقدر همه دنبال گوشِ شنوا میگردیم؟ نه هر شنوندهای، نه! دنبال یکی از آنهایی که صاحب سخن را چنان سر ذوق میآورند که یکی یکی لایههای پنهان وجودت را کنار میز
برچسب:
نویسنده: ماهان امیری
از ژاله و مهران میشود ساعتها حرف زد، نوشت، تخیل کرد... از عاشقانهی غریبشان، از قصهای که هر دو به انتظار نشستهاند تا به پایان برسد؛ پایانی که نه انکارش میکنند و نه با تکرار، تلخی دوچندان را به
برچسب:
نویسنده: ماهان امیری
برچسب:
نویسنده: ماهان امیری
روزهای بیباران(امین بهروزی)/ تماشاخانه شهرزاد – مرداد و شهریور 97
تا کجا میشود تن داد به جبر زمانه؟! به روزگاری که بر وقف مراد پیش نمیرود. میخواهد خودش تکوتنها برای تو، برای همه تصمیم بگیرد. اگ
برچسب:
نویسنده: ماهان امیری
برچسب:
نویسنده: ماهان امیری
برچسب:
نویسنده: ماهان امیری
برفا: ببین این یک کتابه پر از راز و رمز و عشق و درد...
نادر: اینکه اینطوری کتابو میزده توی دستم شبیه به هامون بود ها!
برفا: خب عمدا این کارو کردم!
نادر: هامونبازی؟
برفا: عاشقشم...
نادر: صبر کن یک لحظه! چشماتو ببند... دستتو بیار...
برفا: آخی... درست عین مهشید و هامون!
برچسبها: ایتالیاایتالیا, هامون
فقط تو رو میخوام اما باز هم باید دوریتو تحمل کنم... کاش می دونستی قلبم با چه دردی به سوی تو کشیده می شه... فقط برای تو دلم تنگِ تنگه... اما بازم باید صبر کنم...
من به نفرت از خودم معتاد شده بودم، برای تو همیشه عاشق بودم... حرفمو قبول داری؟ من فقط فرصتی میخواستم که اوضاع رو یه جوری درست کنم که خوشحال بشی از دیدن من... می دونستم منو صدا زدی تا بهم ثابت کنی تمام اون چیزی که کم داشتم تو بودی...
برچس
برچسب: تنها,
نویسنده: ماهان امیری
برچسب:
نویسنده: ماهان امیری
برچسب:
نویسنده: ماهان امیری
برچسب:
نویسنده: ماهان امیری